کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و شهادت امام محمد باقر علیه‌السلام

شاعر : علی ذوالقدر     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : غزل    

در بهار زندگی، رنگ خزان را دیده‌ای            هرچه را مقتل روایت کرده آن را دیده‌ای

سوز زهر آتش به جانت زد ولی در کودکی            تشنه‌لب سوزان‌ترین روز جهان را دیده‌ای


روز عـاشـورا میان خـنـده‌های کـوفیان            نالـه پـیـری به بـالـین جـوان را دیده‌ای

در تمام عمر اگر می‌سوختی مثل رباب            روی دوش حرمله تیر و کمان را دیده‌ای

در میان خـیـمه‌ها وقت غـروب آفـتـاب            لحظه لحظه اضطراب عمه‌جان را دیده‌ای

خاک عـالم بر سرم در زیر سم اسب‌ها            جسمِ عـریانِ بزرگِ خـاندان را دیده‌ای

از درون خیمه‌هایی که در آتش سوختند            گـوشـواره بردن غارتگـران را دیده‌ای

وقتی از زخم زبان کوفیان راحت شدی            تازه بعـدش شامـیان بد دهان را دیده‌ای

در کنار عمه‌جان، در مجلس نامحرمان            بر لب قاری، هجوم خیزران را دیده‌ای

داغ‌هایی که شمردم شمه‌ای از داغ توست            هر چه را مقتل روایت کرده آن را دیده‌ای

: امتیاز

ازدواج حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و امیرالمؤمنین علیه‌السلام

شاعر : علی ذوالقدر نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

عشق لبخـند است لبخـندی بدون واهمه            قـطرۀ اشک است آرام و بدون زمـزمه

در تـمـامی جـهـان از ابـتـدا تا خـاتـمـه            عشق تصویری ندارد جز علی و فاطمه


لحظه لحظه دم به دم از یکدگر دل می‌برند           

گر ببینی‌شان نمی‌فهمی کدام عاشق‌ترند

گرچه شیرین است گاهی اعتراف عاشقی            کار هرکس نیست در دنیا طواف عاشقی

دست پروانه‌ست همواره کلاف عاشقی            مدعی دیگـر مزن بیهـوده لاف عاشقی

فاطمه تنها یک عاشق دارد آن هم حیدر است

مرتضی تنها یک عاشق دارد آن هم کوثر است

فـاطـمه دنـبال رفع بی‌قـراریِ علی‌ست            در نگاهش افضل الاعمال، یاریِ علی‌ست

لذتـش در زندگـانی خانه‌داریِ علی‌ست            بهترین لحظه برایش خواستگاریِ علی‌ست

می‌رسد دستت به دامان عـلی با فـاطمه

سخت دلتنگ نجف هستی بگو یا فاطمه

: امتیاز

ازدواج حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و امیرالمؤمنین علیه‌السلام

شاعر : عاطفه سادات موسوی نوع شعر : مدح وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : غزل

سحـر روی پـلکِ تماشا نشسته            سرِ شب به امـیـد فـردا نشـسته

به امـیـد فـردا که دنـیـا بـبـیـنـد            خدا پای وصل دو دریا نشـسته


حـیـا زیـر چـادرنـمـازِ شرافـت            شده قرص ماهی که بالا نشسته

"ولی" رو به روی بهشت مجسّم            سرِ چـشـمـه‌سـار تـولی نشـسته

سپر می‌فروشد چه باکی ز دشمن            به بازو اگر حرز زهرا نشسته

سرسفرۀ عقد در وصف این دو            هر آئـیـنـه آئـیـنـه از پـا نشسته

پـی دیـده‌بـوسیِ دخـتر، پـیـمـبر            ســر راهِ اُمِّ ابــیــهــا نـشـســتـه

کمی دیر شد بین سجـادۀ اشک            گمانم که زهـرا به نجوا نشسته

و یـا سـائـلـی بر سر راه بـانـو            پی مـسـألـت با تـمـنّـا نـشـسـتـه

در این شادی اما ز دوریِ مادر            غمی در دلِ تنگِ زهرا نشسته

: امتیاز

ازدواج حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و امیرالمؤمنین علیه‌السلام

شاعر : بردیا محمدی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

کـلبـۀ عـاطـفـه‌ها داشت مصفا می‌شد            همۀ ارض و سما داشت مُهـیـا می‌شد

حضرتِ خاکیِ محرابِ عباداتِ سحر            راهـیِ سـاحـل آرامـش دریـا مـی‌شـد


تا کـمی تـربت اعـلای نجـف بردارد            پـر جـبریل به زیرِ قـدمـش وا می‌شد

چشم "خورشید" به رخسارۀ "مهتاب" افتاد            کهکشان بُهت‌زده غـرق‌ تماشا می‌شد

گـذرِ نـور اگـر آیـنـه‌کـاری شـده بـود            نیمه‌شب "کوچۀ پیوند" چه زیبا می‌شد

و خدا زیر لب آهسته به خود می‌گوید:            چه کسی غیر علی همدم زهرا می‌شد؟!

زیر آن چادر خود فاطمه تا می‌خندید            یل خـیبرشکـن آنقـَدر دلـش وا می‌شد

رمز سرزندگی‌ام یا علی و یا زهراست            وسط این دودمه نبض من احیا می‌شد

در حـقـیـقت سند عـقدِ عـلی و زهـرا            سندِ نوکـری ماست، که امضا می‌شد

: امتیاز

ازدواج حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و امیرالمؤمنین علیه‌السلام

شاعر : حسن یزدان پناهی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : رباعی

گُلشهـرِ مدینه  نـورباران شده است            از وصلتِ هور و ماه، تابان شده است

در جشنِ پُراز صفای زهرا و علی            خندیده خدا، شَعَف نمایان شده است


************

از ماه و ستاره، نور جاری شده‌ بود            با مِهـر، جـوابِ مـاه، آری شده‌ بود

از بــرکـتِ ازدواجِ زهــرا و عـلـی            با لُطفِ خدا، زمان بهاری شده‌ بود

************

شـد مـاه، عـروسِ مـهــربـانِ دلِ او            او هم چو سـتـاره، نـیـمـۀ کـامـلِ او

با یـاسِ نـبـی چو زندگی کرد عـلی            گُل‌های قـشنگِ نور  شد حاصلِ او

: امتیاز

ازدواج حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و امیرالمؤمنین علیه‌السلام

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : چهارپاره

گـفـت پیـغـمـبـر خـدا: زهـرا!            بوسه زن بر سر عـلی و ببین

که هـزاران ملک به یاری او            آمدند از بهشت و عرش برین


فاطمه کرد رو به سوی عـلی            گفت: عشقت همه وجود من است

هـمـۀ هـسـتـی‌ام فـدای تو بـاد            که ولای تو تار و پود من است

ولـی‌الله رو به فـاطـمـه گـفت:            عشق تو نیز در سرشت من است

تــو امــیـد مـن آرزوی مــنـی            با تو این زندگی بهشت من است

بـا حـدیـث مــفــاخــره دل مـا            شـد پــر از نــور ایــزد ازلـی

مـتـبـرک به نـام فـاطـمـه شـد            لحـظه لحـظه به یمن نام علی

یـــا رب از آســـتـــانــۀ کــرمِ            خــانــدان رســالــت نـــبـــوی

دست ما را مـکـن دمی کـوتاه            تا که باشیم «فاطمی ـ علوی»

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : علی ذوالقدر نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

هـزار نـقـشـه کـشـیـدیـد دام بـگـذارید            عـزیـز فـاطـمـه را تـشنه‌کـام بگذارید

همان عـزیز که بعد از نـوشتن نامش            مـوظـفـیــد عـلـیـه الـسـلام بـگـذاریــد


همان کسی‌که در این شهر آبرودار است            رواست سر به قـدومش مدام بگذارید

همان که بی کـرم او میان سفـره خود            مـحـال بود کـمـی هم طـعـام بگـذارید

همان که قبله عرش است و رو به او باید            قـدم به نـیـت بـیـت الـحـرام بـگـذارید

فدای جد غریبش که نیمه‌جان می‌گفت            به جسم من عوض خیمه گام بگذارید

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف شد؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است، لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام  ، و .... انداختن بدن مطهر از پشت بام به زمین و سه روز ماندن بدن مطهر امام علیه السلام در زیر آفتاب در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مـیـان خـانه او نـیـست جـای رقـاصه            حـیـا کـنـیـد بـه او احـتـرام بـگـذاریـد

بد است پـیـکـر او را کـنـیـزها بـبرند            برای او دو سه تـایی غـلام بـگـذارید

میان قـعـر جـهـنـم بسوزد آنکه سـپرد            جـنـازه را به روی پشت بـام بگذارید

پـیـام آمـدن این کـبـوتـران ایـن اسـت            که احـتـرام بـه جـسـم امـام بـگـذاریـد

مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : سعید توفیقی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مسمط

خـدای جـود بده لـقـمـه‌ای ز نانت را            تـفـضّـلـی بـنــمـا خـاک آسـتـانـت را
بکش به روی سرم دست مهربانت را            اجـازتی بده مـداح روضه‌خـوانت را


که باز شرح دهـم درد بیـکـرانت را

ز اشک روضه ز تو نورعین می‌خواهم            دوباره زمـزمـه یا حـسـین می‌خواهم
میان سینه‌زنی شور و شین می‌خواهم            شب شهـادت تو کـاظـمـین می‌خواهم

که خـادمی بـکـنم خـیـل زائـرانت را

قلم نوشت ز نو؛ کـربلای دیگر خود            شروع کرد سـتم جـنگ نابرابر خود
گرفت آتش و سوزاند خشک با تر خود            دوباره فتنه یک زن کشید خنجر خود

دریـد با جگـرت قـلـب دوسـتـانت را

ز پـا فـتـادی و افـتـاد با تو سـاغـرها            ز سوز حنجرت آتش گرفت حنجرها
گره ز کار تو شد باز و بسته شد درها            چه شد زبان فـصیحـت امـام منـبرها

چگـونه شرح دهـم لکـنت زبـانت را

چه شد که با غم و با غصه هم مسیر شدی            میان این همه درد و محن اسیر شدی
زدند چشم تو را؛ بسکه چشمگیر شدی            جـوان ضامن آهو چه زود پیر شدی

بهـار من چه کنم این همه خزانت را

به سر زنان ز جنان فاطمه برون آمد            وَ در کـنار تو با روی لالـه‌گـون آمد
ز
لرزه‌های تنت عرش بی‌سکون آمد            ز بسکه پنجه کشیدی به خاک؛ خون آمد

بگو چه چاره کنم روی ارغوانت را

ستون عـرش خداوند! کم تزلـزل کن            میان آتش نمـرود؛ بشکـف و گل کن
به کام تشنه به
خشکیده لب توسل کن            تو را به خاطر زهرا کمی تحمل کن

اگر چه زهـر گـرفـتـه همه توانت را

طـبـیب عـالـمی و بـی‌طـبـیب افتادی            به سمت قبله به حالی عجـیب افتادی
به روی خاک چو خـدّ التریب افتادی            شـبـیـه جـدّ غـریـبت غـریب افـتـادی

نداد آب کـسی کام روضه‌خـوانت را

زمیـنـیـان؛ ز تو با آه جـانـفـزا گـفتند            و تـسلیت به شهـنـشاه اِرتـضا گـفـتند
فرشته‌ها ز
غمت یا رضا رضا گفتند            کبوتران همه حیَّ عـلی العـزا گـفـتند

که سوخت آتش آن مغز استخوانت را

: امتیاز
نقد و بررسی

چند بند از این شعر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر کلاً حذف شد؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است، لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام  ، و .... انداختن بدن مطهر از پشت بام به زمین و سه روز ماندن بدن مطهر امام علیه السلام در زیر آفتاب در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مدح و منقبت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : میثم کاوسی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آئــیــنـۀ کـرامـت بـی‌انـتـهــا جــواد            جای کـرم نـوشـته‌ام از ابـتـدا جـواد

آن شاه و شـاه‌زاده که در بارگـاه او            دارد همیشه رنگ، حنای گدا، جواد!


ایمان مَحض، خُلق نبی، هیبت علی            تقوای تام، مظهر حجب و حیا، جواد

عمامه گـشته دور سر او به افـتخار            آنکس که دوش او شده فخر عبا، جواد

از کاظمین حاجت خود را گرفته است            هر کس که گفته بین گوهرشاد یا جواد!

بعد از سلام، وقت تشرف به صحن، شد            ذکـر لـب تــمـام گـرفـتـارهـا جــواد

وا شد گره همین‌که گره خورد در حرم            دسـت گـدا به دامن لـطـف اَبا جـواد

دنـبـال الـتـیـام بـه جـای دگـر مــرو            تا هست مـرهـم دل دردآشـنـا جـواد

با چشم اشک‌بار شب جمعه می‌شود            از کاظمین راهی کـرب و بلا جواد

این دفعه برد روح مرا او به کربلا            باب الجـواد بـاز شده رو به کـربـلا

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : مجتبی روشن روان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

افـتـاده بود تـشـنـه‌لـب و آه می‌کـشـید            فـریاد بی‌کـسـیش به جـائی نمی‌رسید

او رحـمت رحـیـم، جـواد الائـمّه بود            می‌داد از کـرامـت خود بر همه امید


من درک کرده‌ام خودم این نکته را که هست            نـام جــواد بـر هـمـۀ قـفـل‌هــا کـلـیـد

دریای جود و عاطفه و ناجی غریب            قبله؛ مراد؛ شهره به مِهر است و من مرید

برشانه داشت بـار غـم غـربـتی قدیم            روی لـبـش تـرانـۀ یـاحی و یاشـهـید

مجموعه‌ای ز مقتل اولاد فاطمه است            پس روضه‌هاش می‌طلبد گـریۀ شدید

باید به پای روضۀ این سرور صبور            سر را شکست... گریبان ز غم درید

شرمنده‌ام ز حضرت زهرا از این کلام            آنقدر ناله زد ز عـطش تا نفـس برید

سر را گذاشت گوشۀ حجره به روی خاک            گریان به سمت قبله غریبانه پَر کشید

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف شد؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است، لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام  ، و .... انداختن بدن مطهر از پشت بام به زمین و سه روز ماندن بدن مطهر امام علیه السلام در زیر آفتاب در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

کـف مـی‌زدنـد بـا نــفـس آتـشـیـن او            چـندین کـنـیـزِ پـسـتِ زنـازادۀ پـلـیـد

مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : محمدرئوف رحمانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

مـشـتـاق روی مـاه جــوادالائـمـه‌ایـم            محـتـاج یـک نـگـاه جـوادالائـمـه‌ایـم

باب‌الجـواد شـاهـد این ادعای ماست            عـمـری‌ست در پـنـاه جـوادالائـمه‌ایم


«راهی‌ست راه عشق که هیچش کناره نیست»            مـا رهــروان راه جــوادالائـمــه‌ایــم

از کـاظـمـین راهی کـرب‌وبـلا شدیم            ما شـیـعـیـان، سـپـاه جـوادالائـمـه‌ایم

داغ عطش چه با دل لب‌تشنه می‌کند؟            دلــخــون هُــرم آه جــوادالائـمــه‌ایـم

در بین حجره؟ در دل گودال؟ پشت در؟            حـیــران قـتــلـگـاه جــوادالائـمــه‌ایـم

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : عباس جواهری رفیع نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هـرگـز نـدیـده کـاسـبـیِ او، کـسـاد را            هـر کس گـرفـته حـرزِ امـامِ جـواد را

ما ریـزه‌خـوار خـوان جـوادالائـمـه‌ایم            داریـم از ازل بـه دل ایـن اعـتـقـاد را


نیکوست هرچه می‌رسد از دوست، بی‌دریغ            هرچـند می‌دهـی بـه کـمِ مـا، زیـاد را

تو آن چنان ملیحی و زیبا که جـبرئيل            دارد مـدام روی لـبـش "ان یـکـاد" را

افـلاک از نـسـیم عـبای تو زنده است            از دامـنت جـدا‌ نـکـنـی دسـت بـاد را!

خورشید آمده است به پابوس گـنـبدت            آقا! نـرانـی از درت این خـانـه‌زاد را

ای خوش به حال آن پدری که گذاشته‌ست            بر طفـل خویش، نامِ "محمد جواد" را

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : اعظم سعادتمند نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

قنوت شاخه‌های بی‌بَرش را بال و پر دادی            به انبوه دعـاهای کهـن‌سالـش اثر دادی

امانش دادی از آن ارّه که یک‌ریز می‌خندید            نجاتش از غـم زخم زبان‌های تبر دادی


میان سایهٔ سنگین و سرد عابران گم بود            به او چتری که باشد بر سر هر رهگذر دادی

فقط با قطره‌ای آب وضویت حضرت دریا!            درخت شوربختی را قیامی شعله‌ور دادی

به مشتی چوب خشک لایق در آتش افتادن            چطور از هر گیاهی سرنوشتی سبزتر دادی؟

کبوتر در کبوتر می‌رسد هر صبح تا مشهد            سلامی که به قصد بوسه بر دست پدر دادی

: امتیاز
نقد و بررسی

ابو هاشم جعفری می‌گوید: وقتی که آن حضرت از مامون جدا شد و با همسرش ام فضل از بغداد به سوی مدینه می‌رفت، با همراهان خود هنگام غروب در راه کوفه به دارالمسیب رسید و در آنجا داخل مسجدی شد. در صحن مسجد درختی بود که همواره خشک و بی ثمر بود. امام مقداری آب خواست و کنار آن درخت وضو گرفت و نماز مغرب را در آن مسجد با جماعت برگزار نمود. او پس از نماز اندکی نشست و به ذکر خدا، بدون انجام تعقیبات پرداخت و چهار رکعت نافله بجا آورد و بعد از تعقیب نماز، دو سجده شکر نموده و از مسجد خارج شد. حضرت وقتی به کنار آن درخت رسید، مردم با شگفتی تمام مشاهده کردند که درخت سبز شده و میوه‌های شیرین و بی دانه در شاخه هایش ظاهر گردیده است. آنان از آن میوه‌ها خورده و بسیار تعجب کردند  شیخ مفید، الارشاد، ص۶۲۸.

مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد مطیع ها نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

ناگـزیـر است بـال و پـر بزند            یا که بر خاک حجره سر بزند

سوز زهری که کرده بی‌تابش            دائـمـا شـعـلـه بر جـگـر بـزند


نـالـه‌اش را کـسی نمی‌ شـنـوند            غـربتش روضه را شرر بزند

روضۀ باز، حجره بسته است            از عـطـش آه شـعـلـه‌ور بـزند

روضه یعنی‌که همسری بی‌رحم            جای رفـع عـطـش تَـشـر بزند

در عـزای جـوان، جـوان بـاید            از غـمـش نـالـه بـیـشـتـر بزند

به عـلـی اکـبـرِ حـسـیـن قـسـم            که جـوان داغ بـر جـگـر بزند

روضه یعـنی که لشگـرِ نـیـزه            ضربـه‌ها را به یک نفـر بزند

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

همسرش با مهربانی‌هایِ او سازش نداشت            لحظه‌ای حتی میان خانه آرامش نداشت

بُرده بود ارث از پدر یک رأفتِ دلخواه را            حیفِ آن قلبی که ایمن بود و آلایش نداشت


در جـوانـی پـیـر شد آقا جـواد إبن رضا            زجرها می‌دید و دیگر طاقتِ رنجش نداشت

جودِ مطلق شد گرفـتارِ خساست‌زاده که            بُخل و کینه داشت اما دستِ پُر بخشش نداشت

شد برایش قـاتـلِ جـانی شـریکِ زنـدگی            آن شریکِ زندگی که ذرّه‌ای ارزش نداشت

ذاتِ امّ‌الفضل با خورشید در جنجال بود            عینِ ظلمت بود و چشم دیدنِ تابش نداشت

سرفه‌ها می‌شد نفسگیر از گلویش تا جگر            سوخت آری هیچ زهری اینقدَر سوزش نداشت

بر زمین افتاد و خاکِ حجره دستش را گرفت            چشم‌هایش خیره ماند و قدرتِ چرخش نداشت

هیچ روزی در بلایا مثل عاشورا که نیست            هیچ روزی مثل عاشورا خدا سنجش نداشت

در قساوت! در جدال و قتل؛ آن هم قتلِ صبر            هیچکس مانندِ شمرِ بی‌حیا کوشش نداشت

پیکری شد غرقِ در خونِ قـفا در قتلگاه            پیکری‌که طاقتِ ده مرکبِ سرکش نداشت

مانْد عریان؛ روی خاکِ غربت و با گریه رفت            خواهری که جز خدا از هیچکس خواهش نداشت!

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف شد؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است، لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام  ، و .... انداختن بدن مطهر از پشت بام به زمین و سه روز ماندن بدن مطهر امام علیه السلام در زیر آفتاب در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

زهر را آخر به خوردش داد و میزد قهقهه            پشتِ در شد هلهله! فتنه‌گری کاهش نداشت

تشنه جان داد و تنش را روی بام انداختند            آسمان مانندِ عـاشورا تبِ بـارش نداشت

مدح و شهادت امام جواد (محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

جز عطش جز درد جز آتش بجز ماتم نداشت            آه، زهرِ ام‌فضل از زهرِ جعده کم نداشت

مجتبای دیگری در حجـره‌ای اُفتاده بود            غیر وا اُما خدایا سینه‌اش مرهم نداشت


آن حسن دورش شلوغ است از عزیزان این حسن            خواهری حتی برای گریه کردن هم نداشت

ای جوانِ خانه با این زهر پیرت کرده‌اند            ای بهم پیچیده قدّت شانه‌های خم نداشت

واجـوادِ فـاطـمه دارد رضا را می‌کُـشد            داغ این است این جوان جز قاتلش محرم نداشت

خوب شد بابای او بالاسرش امروز نیست            خوب شد پیش پدر خون‌ناله‌ای مبهم نداشت

بوی نان می‌آمد اما دخترک این روزها            چند وعده جای نان جز سیلی محکم نداشت

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف شد؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است، لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام  ، و .... انداختن بدن مطهر از پشت بام به زمین و سه روز ماندن بدن مطهر امام علیه السلام در زیر آفتاب در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

پشت در کِل می‌کشند و پای می‌کوبند تا            گم شود دادش که دیگر قوتی از سم نداشت

گرچه بر سینه کشیدندش به سمت پشت بام            جای شُکرش هست دیگر سینه‌ای درهَم نداشت

مدح و مناجات با حضرت جواد الأئمه (امام محمد تقی) علیه‌السلام

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

رو زدن خوب است وقتی دست رد درکار نیست            وای بر هر عاشقی که عاشق اصرار نیست

خواب خوش کردن حرامش می‌شود تا به ابد            هرکسی پشت درت تا به سحر بیدار نیست


تو نگـفته می‌دهی و ما نگـفـته می‌رویم            مطـلـقا اینجا نیاز خـواهش بسیار نیست

هر کریمی لطف خود را کرد بر سائل ولی            هیچکس لطفش به ما جز تو به این مقدار نیست

هرکسی دستش به دامانت نیامد خار هست            هرکسی دستش به دامان تو آمد خار نیست

هشت ساله هم اگر باشی بزرگ ما تویی            در مقام قرب سن و سال که معیار نیست

فرش زیر پای خود را هم به سائل داده‌ای            تا که دیدی چیز دیگر در ته انبار نیست

کاظمین الغیظ یعنی حضرت موسی و تو            محضر جد و نواده کارها دشوار نیست

مشت می‌کوبیدی از غم‌های مادر بر زمین            آتشی روی دلت چون آتش مسمار نیست

سال‌ها گفتی به اشک چشم و با سوزجگر            حق حوریه عذاب کوچه و دیوار نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد یا ضعف محتوایی و معنایی در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

رو زدن خوب است وقتی دست رد درکار نیست            مرگ بر هر عاشقی که عاشق اصرار نیست

مدح و مناجات با امام رضا علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد پرچمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

کریمی و گدایت می‌کند مهمان دو عالم را            تهی دست فقیرت دیده‌ام دستان حـاتم را

رجب، ماه مبارک، ماه شعبان، ماه ذیقعده            تبرک کرده‌ام با دیدنت این چند ماهم را


دم باب الجـواد تو دم گـرمى به من داده            غنیمت می‌شمارم تا دم محشر همین دم را

به مشهـد با دل پُـر آمـدم امـا دلـم وا شد            فدایت که دوباره از دلم برداشتى غم را

من از حاجات خود خیری ندیدم پس بیا اینبار            خودت یادم بده چه حاجتی از تو بخواهم را

دو قطره گریه آوردم؛ همین آقا همین آقا            قبولش کن همین کم را همین کم را همین کم را

نشستم سـفـرۀ درد و دلم را وا کـنم دیدم            بغل کردى چنان من را که یادم رفت دردم را

لباس مشکى مارا به امضایت مزین کن            تفضل کن محـرم باز برداریم پـرچـم را

به جان مادرت زهرا، به حق عمه‌ات زینب            بده روزى اشکم را، بده رزق محرم را

: امتیاز

مدح و مناجات با امام رضا علیه‌السلام

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

حس می‌کنم در صحن تو عطر دعا را            عطـر تـوسل‌های در بـاران رها را

غرق اجـابت مـی‌شـود دست نـیـازم            هر وقت می‌خوانم در این مرقد خدا را


آئـینه‌هـای لـطـف تو تکـثـیـر کـردند            در صحن چشمم اشک‌ها را؛ اشک‌ها را

آهم کـبــوتـر مـی‌شـود تـا گـنـبـد تـو            مـی‌آورد فــریـادهــای یـا رضــا را

من از کـنـار پـنجـره فـولاد هـر بار            حس می‌کـنم عـطر مـلـیح کـربلا را

ای زائران اینجا دخـیـل غـم ببـنـدید            هر صبح جـمـعه نـدبـهٔ «آقا بیا» را

: امتیاز

مدح و مناجات با امام رضا علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

سـلام! آمـده‌ام تـا به من، امـان بـدهـیـد            دلی به روشـنـی رنـگ آسـمـان بدهـید

یگانه مشرق عصمت! چه می‌شود که به من            برای عرض ادب، همت و توان بدهید؟


دخـیـل پـنجـره فـولادتـان شـدم، شـایـد            به این کـبوتـر پربـسـته، آشـیـان بدهید

جز این دعا، چه بخواهم من از شما، که مرا            پـنـاه، از خـطـر «آخـرالـزمان» بدهید

ودیعه‌ای‌ست نهان، در نهاد من «توحید»            به شرط آن که طراوت، شما به آن بدهید

از آستان شما، عرض حاجتم این است            که در زمین خراسان، به من ضمان بدهید

دلم که آهوی وحشی‌ست، مانده سرگردان            شـما طـریق هـدایت به او نـشان بدهید

جواب این دل درمانده را، به جان جواد            به حُـرمت نـفـس پـاک قـدسـیان بدهـید

علامت دل عاشق، شکستن است اینجا            به این شکـسته‌دل، امّید و آرمان بدهید

فرشتـگـان مقـرّب! برای سرمـۀ چـشم            به من، غباری از این روضه ارمغان بدهید

رهایی از غم ایام، در ولای رضاست            به من، سعادت این فیضِ جاودان بدهید

یکـی‌ست حـرف دلـم با زبـانـم از اول            به من، تـوانِ قـبولی در امتحـان بدهید

در آفتاب قیامت، که عافـیت‌سوز است            خدا کند به «شفق» نیز سـایـبان بدهید

: امتیاز

مدح و مناجات با امام رضا علیه‌السلام

شاعر : معصومه سادات اسدیان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

بهشت اینجاست اینجا گوشه‌ای از صحن آزادی            میان انقلابی که تو بی‌شک راهمان دادی

میان عـطر گـلـدان‌های دلگـرم نگـاه تو            تو که تنها امید شاخه‌های سبز شمشادی


تو که با دست‌های مهربان و لطف بی حدّت            پناه یک زن درمانده در صحن گهرشادی

صدای شادی نقاره می‌آید، بهشت اینجاست            میان لحظۀ سبز اذان در گـوش نوزادی

دو دست‌گرم آغوشی که در هر پنجره باز است            میان بغـض‌های نشکن هر قلب فـولادی

میان گـریه‌های مستجـاب چـشم زائـر‌ها            کنار لحظه‌های بی‌قـرار مملـو از شادی

پناه آورده‌ام امشب به این آرامش مطلق            دلم گرم است در این خانۀ آبا و اجدادی

: امتیاز